|
انجمنهای اسلامی دانش آموزان آق قلا |
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت.در بین کار، گفتگوی جالبی بین او و آرایشگر در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد! مشتری گفت: چرا؟ آرایشگر پاسخ داد: کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر می شود با وجود خدا این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟ مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد، مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف.با سرعت به آرایشگاه برگشت و به ارایشگر گفت:می دانی به نظر من آرایشگارها وجود ندارند! آرایشگر با تعجب گفت: چرا این حرف را می زنی؟من اینجا هستم و همین حالا موهای تو را مرتب کردم. مشتری با اعتراض گفت:پس چرا کسانی مثل این مرد بیرون از آرایشگاه وجود دارند؟ آرایشگر گفت:آرایشگرها وجود دارند اما مردم به ما مراجعه نمی کنند. مشتری گفت:دقیقا همین است.خدا وجود دارد اما مردم به او مراجعه نمی کنند.برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد. [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:49 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
انشاء الله که از ازدواج پیامبر گرامی اسلام و همسر عزیزشان درس بگیریم و در امر مقدس و معنوی ازدواج هیچگاه ملاکهای غلط و بعضا غیر ضرور را به معیارهای اصلی و مهم ازدواج ارجح ندانیم و یقین داشته باشیم به اینکه اگر در تشکیل زندگی و پیوند مقدس ازدواج خدا و رضای او را در نظر داشته باشیم و بدان عمل کنیم، بی شک امدادهای غیبی و عینی خداوند در تمام مراحل زندگی مددکار ما خواهد بود...
درست 25 بهار از عمر گرانبها و پربركت پيامبر مى گذشت كه با بانوى ۴۰ ساله اى به نام «خديجه» كه برترين بانوى روزگار خويش بود ، پيمان زندگى مشترك را امضاء كرد و فصل جديدى در زندگى اش آغاز شد. بقیه مطالب را حتما بخوانید ادامه مطلب [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:47 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
ر مرد مسلمانی در آمریکا به همراه نوه اش زندگی می کرد.پیر مرد هر روز صبح بعد از بیدار شدن از خواب و نماز خواندن به آشپزخانه می رفت و به خواندن قرآن مشغول می شد.نوه پیرمرد هم که علاقه خاصی به پدربزرگش داشت سعی می کرد تمامی کارهای خود را از او تقلید کند.او هم با پدر بزرگ هر روز قرآن می خواند.
روزی پسرک به پدر بزرگش گفت: من تمام تلاشم را می کنم که مثل شما قرآن بخوانم، اما نمی توانم تمامی معانی و مفاهیم این کتاب مقدس را درک کنم.اگر هم چیزی بفهمم به محض بستن کتاب،آن را فراموش میکنم. پیر مرد سطل زغال را به او داد و گفت: برو با این سطل از رودخانه برایم آب بیاور. پسرک رفت و این کار را کرد اما به محض رسیدن به خانه متوجه شد که تمام آب از سوراخهای آن به زمین ریخته است.پدر بزرگ دوباره گفت: تو باید سریعتر این کار را می کردی.پسرک این بار سریعتر این کار را کرد اما باز هم فایده نداشت و آبی در سطل جمع نمی شد. بار آخر به پدر بزرگش گفت:فایده ای ندارد،نمی شود. پدربزرگش گفت:مطمئنی؟ به سطل نگاه کن!پسرک دید که سطل زغال تمیز و نو شده است. پدر بزرگ ادامه داد:پسرم قرآن خواندن هم همینطور است.تو ممکن است تمام مفاهیم قرآن را متوجه نشوی اما هنگامی که قرآن میخوانی تغییری در تو رخ میدهد که با تمامی وجودت آن را حس میکنی و این تغییر همان به یاد خدا بودن خواهد بود. برو باز هم قرآن بخوان... [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:45 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
الله سه حرف دارد... اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد!... خدا
خدایا! هر آغازی را پایانی ست و هیچ پایانی بی مدد تو آغازی دوباره ندارد. با نامت آغاز می کنیم روز را و با یادت پایان می پذیریم شب را. خدایا! تو کجا و ما کجا! یاد تو کجا و یاد ما کجا و مهربانی تو کجا و مهربانی ما کجا! تو خالق توانایی و ما بنده ای ناچیز اگر چه به سعادت بندگی. ای مهربان! آغاز و پایان را تو مقرر نما به بهترین که بی مدد تو ما را توانی نیست به رهایی از دلواپسی و تشویش های واهی. هر آنچه تقدیر نموده ای به دیده منت که تو بخشنده ای و می بخشی زیباترین را! به امید یاری ات ای یاری رسان همیشه... [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 20:3 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
دلت را خانه ما کن،مصفا کردنش با من به ما درد خود افشا کن،مداوا کردنش با من اگر درها به رویت بسته شد،دل برمکن از ما در این خانه دق الباب کن،واکردنش با من بیفشان قطره اشکی،که من هستم خریدارش بیاور قطره اخلاص،دریا کردنش با من به ما گو حاجت خود را،اجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی،مهیا کردنش با من اگرگم کرده ای جانا،کلید استجابت را بیا یک لحظه با ما باش،پیدا کردنش با من چو خوردی روزی امروز،ما را شکر نعمت کن غم فردا مخور،تامین فردا کردنش با من بیا قبل از وقوع مرگ،روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را،جمع و منها کردنش با من به قرآن آیه رحمت فراوانست،ای انسان بخوان آن آیه ها،تفسیر و معنا کردنش با من اگر عمری گنه کردی،مشو نومید از رحمت تو توبه نامه را بنویس،امضا کردنش با من! شاعر: ژولیده نیشابوری ادامه مطلب [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 19:36 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 12:6 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
محرم، ماه ایثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است. اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان شهرستان آق قلا فرا رسیدن ماه محرم را بر عاشقان اباعبدالله الحسین(ع) تسلیت عرض مینمایند.
[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 8:30 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 10:28 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 9:23 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 14:11 ] [ مسئول اتحادیه ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |